چقدر ناله کردم بلند، به خیالت نرسید؟!
چقدرنامه نوشتم برایت به دستت نرسید؟!
با اشک بغض هایم نوشته ام :سلام ،نازی من .....
سکوت کردم سکوت،جمله به آخر نرسید!
خواستم بنویسم از خودم برایت حتی
که نامه های من به تا شدن هم نرسید!
چقدر گریه شوم برایت هر صبحدم که شاید
به چشم های ترم بوی پیرهن هم نرسید!
چه سان آیینه ها پرشدند از شکست وآه من !
اما چه سود به ثانیه های گریستن هم نرسید
خیال(نازی)خواب پرنده در قفس را هم آشفت
که بالهای سپیدش به پرزدن هم نرسید!!
این روزها نیامدی بی وفاوغمت قطره،قطره آبم کرد
خیلی بی وفا و سنگ دلی نازی بی اندازه
کاش میتوانستم به خدای خودم این همه عشق بورزم
اگر میتوانستم به خدای خودم این همه عشق بورزم
دنیایش را بپایم میریخت و از همه چیز بی نیازم میکرد
اماحیف....
چقدر از فراقت ناله کنم من که دیگر از شعر گفتن خسته شدم
تو از این همه جواب ندادن خسته نشدی؟؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: پویا رستمی