خرید بک لینک

هنوز هم از بازی کلاغ پر میترسم اره میترسم تا گفتم رفاقت گفت پر

و من سالهاست که پر شدم یا بهتر بگویم سالهاست که پرپر شدم

وسالهاست که درحسرت دیدن آن یار زیبا بال و پر میزنم

و هر روز مثل ادمی که در باتلاق گرفتار شده باشه دست پا میزنم

وهرروز بیشتر فرو میروم در باتلاق این عشق بی رحم

هر شب کارم شده نشستن و زل زدن به عکسهایش

ای دنیا تو نمیدانی چه درد بدی است پیر شدن در خم جاده های انتظار

تو چه میدانی دنیا که دستان یارت در دستان یکی دیگه بودن یعنی چی

مردم ازت بپرسن خوبی و تو لبخند بزنی که گریه ات نگیرت و بگویی خوبم

آخ که چه بگویم از دست این چشم و دلم که تبانی کرده اند با اون بار بی وفا

هر روز دلم هوایش را میکند و چشمم هم هر روز در فراقش میبارد

کاش منم خنجری داشتم از فولاد تا میزدم بر دلم تا یادت را نکند و چشمم نبارد

من میدانم اخر در فراقت چشمانم کم سو خواهد شد

و اگر روزی به دیار من بیایی نتوانم ببینمت و من باز هم به همین دلخوشم

بیایی و دستم را بگیری و مرا از این طرف خیابان به آن طرف خیابان ببری

و من بی آن که بشناسمت به تو بگوییم دختر الهی هیچ وقت دلت را کسی نشکند

و تو دستم را رها کنی و قلبت بلرزد و به فکر فرو بروی و بدانی تو با من چه کردی

نازی جانم باز امشب از اون شبها هست که خیلی حالم خراب هست

مگه میشه بی تو دووم بیارم دیگه نگو دوستت ندارم

تو به افتادن من درخیابان خندیدی
و من تمام حواسم به چشمان مردم بود
که عاشق خنده ات نشوند

این اهنگم تقدیم به اون بی معرفت برای گوش دادن به آهنگ اینجا کلیک کنید

برچسب: نویسنده: پویا رستمی تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 18:51

صفحه بندی