دیر زمانی است که از رفتنت گذشته و چی سخت است
انتظار ی که به پایان نخواهد رسید انتظاری که امید در آن نیست
انتظاری که درکش مبهم است
امیدی نیست و باز هم شاید امیدی هست
اگر نبود تحمل ندیدنت سخت تر از این بود
که هست دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ است
برای دیدنت دلم تنگ است عشقم
دیگر نمیتوانم نه دیگر توان نوشتن ندارم
اثری که از دل به دستانم رسیده نیرویم را میگیرد
در عجبم از صبری که خدایم میدهد
فکر میکردم بدون تو نا بودم ولی باز هستم و خواهم بود
کاش آرامشت را بر هم نزنم که من صبرم به خاطر آرامش توست
ناله هایم را بی پاسخ نگذار
با من سخن بگو
♥ چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 1:26 توسط نیمای نازی
برچسب:
نویسنده: پویا رستمی