گاه که دلم میگیرد
به غروب پنجره اتاق خاطراتم خیره میشوم
گاه که دل تنگ میشوم
به نظاره عمق خود میروم
آنگاه که تنهایی مرا فتح میکند
تنها، به خودم سفر میکنم
کاش میدانستم دلیل این همه دلتنگی و بیقراری چیست
شاید تو بدانی.فقط شاید !
امشب باز از اون شبهای لعنتی هست
از اون شبها که جان ادم را میگیرد
باز دلتنگی و خاطرات لعنتی که داره اون همه عشق رو یاد آوری میکنه
اون چهره زیبا . عشق پاک و اون قربون صدقه شدنا
باز یاد اون شبهایی افتادم که تا نیمه شبها نمیزاشتی برم
یاد اون روزهایی که جونت به جونم بسته بود
نازی زیبای من اخه تو چقدر بی خیال شدی
اخه چرا اینطور شدی حتی یک پیام ...
به خدا شبی نیست که بهت فکرنکنم
اخه تو کی هستی چی هستی که نمیتونم فراموشت کنم
برچسب:
نویسنده: پویا رستمی